تبليغاتX
آه پروانه های همیشه

سلام به همه دوستای مهربونم......

امیدوارم هیچ وقت کارتون به بیمارستان نیفته.(حتی از نوع بهترینش)

از میون همه اون استرس ها تونستم یه خاطره طنز الود که دیشب برام اتفاق افتاده بود را بنویسم......

نمی دونم وقتی اینها رو می خونید مسلما من اومدم خونه ولی حالا که دارم مینویسم توی بیمارستانم و دراز کش روی تختی هستم که از صبح در حسرتش می سوختم.اما حالا..... به برکت یک اقای سوئدی که صدای خر و پفش دیوار صوتی اتاق رو در هم شکسته باید یه کاسه سماق را نوش جون کنم....

آلارم رو زدم و به پرستار فهماندم که با این سر وصدا نمی تونم بخوابم و اون با مهربونی گفت میخوای برات پنبه مخصوص گوش بیارم با خوشحالی استقبال کردم و پیش خودم گفتم شاید راه نجاتی باشد. رفت برام دو تا اسفنج کوچک مخصوص گوش که سرش مثل کپسول منحنی بود اورد ولی دریغ ودرد که بعد از امتحان انها دیدم صداها بطرز محسوسی تغییر پیدا کرده اند وبه جای اینکه اهسته تر شوند انگار در حمام عمومی زیر یه من کف شامپو وشر شر آب داری به صدای خروپف هم گوش میدی.........

نمیدونم بحال خودم گریه کنم یا بخندم دوباره آلارم رو زدم واینبار ازش کاغذ و قلم خواستم تا کمی بنویسم.....

بقیه ماجرا در آپ بعدی......

پ.ن. تولد ضامن آهو را به همه ی شما دوستان عزیزم تبریک می گویم

پ.ن. میخواستم از دایی احمد برای انتخاب این آهنگ زیبا که تو پستت گذاشتی تشکر کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 22:19 توسط ترانه |

سلام به دوستای مهربونم.....

اگر دیدید که من جواب مهربونی هاتون را ندادم دلگیر نشید....

علتش اینه که دوشنبه پسرم امیر حسین جراحی داره ومن خیلی استرس دارم ....

از همتون میخوام که برامون دعا کنید........

دوستتون دارم....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:23 توسط ترانه |

پاییز نیز رفت........

.......ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ‚ خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می اید
در کوچه باد می اید
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
 و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
ــ سلام
ــ سلام
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
در آستانه ی فصلی سرد

                                        فروغ فرخراد

منبع تصاویر رادیئو آئینه

منبع تصاویر رادیئو آیئنه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:45 توسط ترانه |