سلام به دوستای خوبم
دیشب تولد دخترم سارا بود جای همگی شما خالی بود خیلی خیلی خوش گذشت.سارا ششمین شمع عمرش را هم خاموش کرد. امیدوارم من از میون آسمون صدمین شمعی را که فوت میکنه هم ببینم برایش عمری با غزت از خداوند مهربان آرزومندم .اولش تمام بچه های مهد کودک اومده بودند حدودا دو ساعتی باهم بودند بعد پدر و مادر ها اومدند و بردنشون. بعدشم دیگه مجلس خودمونی شد دیگه بزرگترها مجال به بچه ها نمیدادند اینقدر زدیم و رقصیدیم دیگه از حال رفتیم......![]()
من برای سارا یک ارگ بچه گونه خریده بودم که یه بلند گوی کوچولو داره سارا اومد و به همه ما پیشنهاد کرد که با این بلند گو بخونیم و این بهانه ائی شد که ما این شب را خاطره انگیز کنیم دیشب هر کس به یاد عزیزی خوند و من هم شعر بارون گوگوش رو که پانی عزیزم اونو خیلی دوست داشت خوندم و همگی یادش کردیم اون هم تولدش همین چند روز پیش بود امیدوارم به تمام آرزوهای مطلوبش برسه چقدر دلم برایش تنگیده دوستت دارم دیوونه.........
چند تا عکس از سارا و امیر براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد.......


پ.ن.پیدا کنید سارا را..... البته این آقا خوشگله پسرمه قلبم به عشق این آقا میزنه....