حافظ
میخانهای که تو برای خویش
پیافکندهای
فراختر از هر خانهای است
جهان از سر کشیدن مییی
که تو در اندرون آن میاندازی،
ناتوان است.
پرندهای، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همهای، تو هیچی
میخانهای، مییی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو میروی ابدی،
از خود میپروازی ابدی،
رخشندگی همهی ژرفاها،
و مستی همهی مستانی
- تو و شراب؟
پ.ن این شعر زیبا متعلق به شاعر بلند آوازه و فیلسوف بزرگ آلمانی به نام نیچه است
او که سالها مفتون زیبایی اشعار حافظ شده بود وقتی به دیدار معشوق شتافت به احترام او پا به آستان او نگذاشت خود را در روی
زمین انداخته وخود را به مقبره شیخ شیراز رساند.
همچنین نیچه در دیوان «اندرزها و حکمتها»، یکی از اشعار خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده است....
روح هر دو بزرگوار شاد....
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 23:56 توسط ترانه
|